تبليغاتX
قلبم شکسته


قلبم شکسته
فراموشم مکن
موضوع: دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 15:54

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

موضوع: دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 15:42
سلام به بروبچ باهال که تا این موقع منو همیاری دادید

 

حالا موقع خداحافظی رسیده دیگه من دارم میرم من

 

۱۹ همین برج که پسفردا میشه باید برم خدمت سربازی

 

 به هر حال هر خوبی یا بدی از من دیدید منو ببخشید

 

منم مثل شماها هستم یه انسان یه عاشق دل

 

شکسته اگر کاری داشتید یا دوست داشتید شماره

 

تلفن بدید به آیدی من آف بذارید تا ۱۸   یعنی فردا وقت

 

دارید آیدی من arash1194   برام تا فردا آف بذارید 

 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

اگر میبینی حال خودم نیستم...........
موضوع: شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 0:14

اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام بدان که عاشقم....

 اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال بدان که عاشقم....

 اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام ، چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها

 را می شمارم بدان که عاشقم....

اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ

عشق گوش میکنم بدان که عاشقم....

 اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است بدان که عاشقم....

اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام

 و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم بدان که عاشقم...

اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام بدان که عاشقم....

 اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم

 و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم بدان که عاشقم....

 اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که.....

 بدان که از عشق تو مرده ام....

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

من هنوز چیزی نگفتم/؟
موضوع: پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 23:58

من هنوز چیزی نگفتم
که تو طاقتت تموم شد
باقیشم بگم میبینی
گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم
اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو
بخدا اون یه بیگناهه

باز که ابری شد نگاهت
بغضتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دار
نذار اینجوری بریزه

حال من خیلی عجیبه
دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا
تو چشام عشقو ببینی
تو چشام عشقو ببینی

بدجوری دیوونتم من
فکر نکن این اعتراضه
همیشه نبودن تو
کرده این دلو کلافه


میدونم فرقی نداره
واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد
بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حسه
یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه
حد و اندازش زیاده

بیا و مثل گذشته
جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم
بیا و بهم کمک کن

من هنوز چیزی نگفتم
که تو طاقتت تموم شد
باقیشم بگم میبینی
گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم
اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو
بخدا اون یه بیگناهه....

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

وقتی از تو دل بریدم...
موضوع: پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 0:55

وقتي از تودل دل بريدم

 

 

جز خودت چيزي نديدم

 

 

 

پي هر كسي كه رفتم

 

 

آخرش به تو رسيدم

 

 

 

حالا كه رفتم وگشتم

 

 

مي بينم تكي تو دنيا

 

 

 

نمي شه توروعوض كرد

 

 

حتي با شباي رويا

 

 

انگار اسمون نمي خواس

 

 

ببينه ماهارو با هم

 

 

 

يادته لحظه آخر

 

 

زير اون بارون نم نم

 

 

 

گل سرختو گرفتي

 

 

دادي دستم گل مريم

 

 

 

حالا كه رفتم و گشتم

 

 

مي بينم تكي تو دنيا

 

 

 

نمي شه تو رو عوض كرد

 

 

حتي با شباي رويا

 

 

 

دس من نبود نه از تو

 

 

بلكه از خودم گذشتم

 

 

 

با يه خورجين پر غربت

 

 

پي سر پناه مي گشتم

 

 

 

همه چيم ولي تو بودي

 

 

جنگلم،كوهم و دشتم

 

 

 

غشقتو خواستم بذارم

 

 

لاي خاطرات دفتر

 

 

 

اما ياد تو نمي گذاشت

 

 

ميومد دوباره از سر

 

 

 

توي يك غروب جمعه

 

 

اصل مطلبو نوشتم

 

 

 

پي هيچكس نمي گردم

 

 

چون تويي اول و آخر

 

 

 

درياها هنوز كبودن

 

 

بعضيا هنوز حسودن

 

 

 

هم واسه تو مي نوسم

 

 

هم اونايي كه نبودن

 

اسمتو،عشقتو رفته

 

 

 

تو رگ وتوخون و ريشه

 

 

 

يادته خواستي بمونم

 

 

ناله كردم كه نمي شه

 

 

 

حالا عمريه اسيرم

 

 

توي دام زرد غربت

 

 

 

اما اسمشه كه نيستي

 

 

با مني همش ،هميشه

 

 

 

من كه تقصيري نداشتم

 

 

تلخه قانون جدايي

 

 

 

من وتو سرش نمي شه

 

 

مي زنه چه تيشه هايي

 

 

 

من كه چشمام توي غربت

 

 

هنوزم پيت مي گرده

 

 

 

ولي حق داري بگي كه

 

 

اينا حرفه،بي وفايي

 

 

 

جرم ما چي بود عزيزم

 

 

كه ما رو قربوني كردي

 

 

 

خودشون رهان وآزاد

 

 

ماها رو زندوني كردن

 

 

 

دل سنگشون نمي خواس

 

 

عاشق همديگه باشيم

 

 

 

تو رو اونجا،منو اينجا

 

 

ساكن بيروني كردن

 

 

حالا كه رفتم و گشتم

 

 

ميبينم تكي تو دنيا

 

 

 

نمشه تو رو عوض كرد

 

 

حتي با شباي رويا

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

دلم برات تنگ شده
موضوع: چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 2:5
1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

سلام
موضوع: چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 2:1

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات

شب که می یاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات

اجازه هست بیای پیشم یکم بگم دوست دارم

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

 

برم تو باغ اطلسی بی رنج و بی دردو بیکسی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

اجاز هست خیال کنم تا اخرش مال منی

خیال کنم دل منو با رفتنت نمیشکنی

کیه که اخر دیوونگیه واسه چشمات

کیه جز من که میمیره واسه خنده هات

کی برات قصه میگه شبا که خوابت نمیره

کی پا به پات می یاد وقتی که بارون میگیره

کیه وقتی که تشنته تو ابرا بلوا میکنه

اگه یک جرعه بخوای کویرو دریا میکنه

یه شب موی تو رو به صد تا مهتاب نمیده

خودش میسوزه ولی تن به سایه و اب نمیده

: اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم می یای تو خوابم تو شبای پر ستاره

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

شوخی
موضوع: چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 1:58
آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم

 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

موضوع: سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 2:22

وقتي گلدون خونمون شکست
پدرم گفت: قسمت اين بود...
مادرم گفت حيف شد...
خواهرم گفت: قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......
اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

عشق
موضوع: سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 2:21

روزي از گل پرسيدم عشق چيست؟ گفت:از من خوشبوتر است

از پروانه پرسيدم عشق چيست؟ گفت : از من زيباتر است
از شمع پرسيدم عشق چيست ؟ گفت از من نوراني تر است

از عشق پرسيدم آخه تو چه هستي ؟
گفت : نگاهي بيش نيستم

 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

اشک و آه....
موضوع: جمعه هفتم اردیبهشت 1386 1:34

 

اشك و آه

 

 

نه اشكي ، تا كه ره بندد ز پيش ، آن آتشين خورا

نه آهي ، تا كه از دنبال گيرد ، دامن او را

 

اگر گويم به گل ماند جمال او ،خطا باشد

كه روي گل ندارد، رنگ و بوي آن گل رو را

 

نكو رويا ! چون آن روي نكو ، خود را نكو گردان

كه خوي نيك بخشد زيب ديگر روي نيكورا

 

مرا بود از جهان جمعيتي ، در كنج آسايش

پريشان كرد حالم ، تا پريشان كرد گيسو را

 

به درمانم چه مي كوشي وازدارو چه مي  گويي؟

كه با درد تو ، دل دشمن بود درمان و دارو را

 

به راه عشق ، از پروانه مسكين نه اي كمتر

بده جام پيش بالايش ، اگر ديدي رهي او را.

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

به من میگفت؟
موضوع: جمعه هفتم اردیبهشت 1386 1:30

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش  امتحانش نمي کردم

 

 

 

 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

موضوع: جمعه هفتم اردیبهشت 1386 1:13
برای دوستانم اگر دوستم داشته باشندبرای دوستانم
1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

من دوست دارم ........
موضوع: چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 17:22

کی گفته که تو از همه بهتری
فقط بدون از همه خوشگلتری

کی گفته که تو از همه بهتری
فقط بدون از همه خوشگلتری

کی گفته که تو از همه بهتری
فقط بدون از همه خوشگلتری

تو رسم عاشق کشی و دلبری
شهره ی شهری از همه سر تری

شاپری قصه ی عاشقایی
اما چه فایده خیلی بی وفایی

فدای ناز چشمای پر بهونت
بد جوری این دلم شده دیوونت


شهرو به آتیش کشیده اون نگات
خیال نکن که من می افتم به پات

خوشگلی دردسر داره میدونی
پیری میاد باید تنها بمونی

کی گفته که تو از همه بهتری
فقط بدون از همه خوشگلتری

تو رسم عاشق کشی و دلبری
شهره ی شهری از همه سر تری



شهرو به آتیش کشیده اون نگات
خیال نکن که من می افتم به پات

خوشگلی دردسر داره میدونی
پیری میاد باید تنها بمونی

کی گفته که تو از همه بهتری
فقط بدون از همه خوشگلتری

تو رسم عاشق کشی و دلبری
شهره ی شهری از همه سر تری

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

وقتی که تو بارانی میشوی...
موضوع: چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 1:50

وقتي كه تو باراني مي‌شوي در آسمان چشمانت غرق مي‌شوم و فراموش مي‌كنم كه هوا پاييزي است. برخيز تا پنجره‌ها را به روي خزان ببنديم، بيم دارم خزان خاطراتمان را غارت كند. باغچه از حجم علفهاي هرز سكوت انباشته شده. از خلوت كوچه دلم مي‌گيرد و هنوز در انتظار باراني شدن چشمانت هستم. هر چند كه مي‌دانم باراني شدن، دل آسماني مي‌خواهد

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

برای دوستم می نویسم؟
موضوع: دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 22:59

طلسمو باید بشکنیم ما هم بشیم مثل همه

حالا که بی وفاییه ما بی وفا تر از همه

هیچ کسی غیر از خود مابه داد ما نمی رسه

عاشقی ها رو هم دیدیم یه هوسه یه بار بسه

عاشقی تو دوره ی ما والا سر و ته نداره

چیز به این بی ارزشی چه چه و به به نداره

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

چه روزها نیامدی؟
موضوع: یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 14:33

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم .. نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ایم
دوباره صبح .. ظهر .. نه غروب شد نیامدی

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

همسفر عشق؟
موضوع: شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 22:6


تاهمسفرم عشق است در جاده تنهايي
از دست نخواهم داد دامان شكيبايي

تا من به تو دل دادم افسانه شده يادم
چون حافظ و مولانا در رندي و شيدايي

از عشق تو سهم من ،همواره همين بوده است
رسوايي و حيراني ، حيراني و رسوايي

تو آتش و من دودم ،دريا تو و من رودم
هرچند محال اما ، چيزي است تماشايي

چندي است كه پيوندي است پيوند خوشايندي است
بين تو و آيينه ،آيينه و زيبايي

من دستم و تو بخشش ، تو هديه و تو خواهش
من زين سو و تو زان سو ،مي آيم و مي آيي

بي ساحل آغوشت آغوش سحرپوشت
چندي است كه طوفاني است ،اين ديده دريايي

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

تسلیم عشق؟
موضوع: جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 14:28

چگونه فراموشت کنم؟!


به نام آن که قلب را برای تپیدن عشق آفرید.
چگونه فراموشت کنم که تمام شعرهایم با نام تو آغاز می شود؟
چگونه فراموشت کنم که اسم زیبایت نگین تمام صفحه های دفترم است؟
چگونه فراموشت کنم که تمام لحظه های زندگی ام را با یاد تو سپری می کنم؟
چگونه فراموشت کنم وقتی در آسمان، در ماه، در ستارگان و ... نشانی از وجود تو می بینم؟
چگونه فراموشت کنم وقتی دریای بیکران، تو را به خاطرم می آورد؟
چگونه فراموشت کنم وقتی در و دیوار اتاقم چهره زیبای تو را برایم به تصویر می کشند؟
چگونه فراموشت کنم وقتی هنوز صدای آشنای قدمهایت را در کوچه های تنگ و تاریک دلواپسی می شنوم؟
چگونه فراموشت کنم وقتی آواز دلنشین ات لالایی شب های بی کسی و تنهایی من است؟
چگونه فراموشت کنم وقتی تنها تو فریاد بی صدای مرا می شنوی؟
چگونه فراموشت کنم وقتی تا به امروز مثل تویی ندیده ام؟
چگونه فراموشت کنم ... ؟

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

اجازه میدی عزیزم ؟
موضوع: پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 23:2

اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟

رو پشت بـــوم خــونــــه ها اســـمتو فريادبزنم؟


اجازه هست مــردم شهر، قــصه مـــا رو بـــدونن؟

اســم منو ، عشق تو رو ، تــــوي کتــــابا بخونن؟


اجــازه هست که قلبمو بــــرات چـراغوني کـــنم؟

پــيش نگـــاه عاشقت، چشمامو قربونيکنـــم؟


اجــازه مي دي تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟

روزي هزارو صد دفه ، بگــم که مــي ميرم بـــرات؟


اجازه مي دي که بگــم حــرف تـــرانــه هام تويي؟

دليـــــل زنــــده بــــودنم، درد بـــهانه هام تـــويي؟


اجــازه دارم به هــمه بگم کـــه تــــو مـــال مــني؟

سـتارتم ايــنو مــي گه،کــه تو ، تـــو اقبال منــي؟


اجــــازه هست تـــا ته مـــرگ منتظر تو بشــينم ؟

تو رويــاهاي صــورتيم، خودم روبـــا تــو بــبينم ؟


اجازه هست جار بــزنم بگـم چقــد دوست دارم ؟

بگـم مـي خوام بـخاطرت ســر بـه بـيابون بذارم ؟


اجــازه هسـت بــراي تـو از تـه دل ديـوونه شــم ؟

اجازه مي دي که بگم همين روزاي مياي پيشم؟


اجازه هست عکس تو رو ، رو صـورت مــاه بزنم ؟

طـــلسم قــصه هامونو ، با داشــتن تو بشکــنم؟


اجازه مي دي که شبا همش بيام تـو خـواب تو ؟

اون عکسي که باهم داريم جا بدمش تو قاب تو؟


اجازه مي دي قصه هام با عشق تو جون بگيره ؟

چشـماي عاشقم واست روزي هـزار بـار بـميره ؟


اجازه مي دي عشقمو همش بهت نشون بدم ؟

پيش زمين و اسمون واسه تو دس تکــون بـدم ؟


اجـازه مـي دي واسـه تـو قصـر طـلايي بسـازم ؟

بــا يـه صـداي مـخمـلي بـــرات لالايـي بسـازم ؟


اجازه مي دي که فقط تـو دنــيا بــا تــو بــمونـم ؟

هر چي که عــاشقانه بـود به خـاطر تو بخـونم ؟

 

 

دوستار دیدار شما  arash 

 

 

 

 

 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

موضوع: چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 1:35
id man dar yahoo

 

arash1194

 

 

har kas dost dare add

 

 

kone 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

بیا که عشق ....
موضوع: چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 1:25

چقدر آسمان كم است براي اينهمه غروب ….. بيا كه عشق مي رسد وراي اين همه غروب
من از سكوت كوچه ها به انتظار مي رسم ….. بگو كجاست هلهله، كجاي اين همه غروب
رسيد بغض تا گلو گرفته رنگ غم جهان ….. چرا سكوت كرده ايم براي اين همه غروب
من از سكوت جمعه ها به غربت زمين خوشم ….. كنون با مي دمد به ناي اين همه غروب
سكوت رنگ ديگريست بهانه هاي گريه كو ….. بيا كه شب دميده در هواي اين همه غروب
 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

گر فاصله ای هست میان من وتو
موضوع: پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 15:9



گر فاصله ای هست میان من وتو
بردار به لبخندی _ بردار به پیغامی…
سلام _ آی نازنین
باز نامه دادم
نمیره قصه عشقت ز یادم
گذاشتی عمرتو پای دل من
نشستی پای حرفای دل من
نرنجیدی تو از امروز و فردام
نترسیدی که من این سوی دنیام
منو شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت
خیال نکن که بی خیال
از تو و روزگارتم
به فکرتم به یادتم
زنده به انتظارتم
اون جورا که تو فکرمی
حس میکنم کنارتم
اون ور دنیا که باشی
خودم میام میارمت
تنها مگه میذارمت
غصه تنهایی مخور
تنها مگه میذارمت
ببین که چی به روزه _ این زندگیت آوردی
از وقتی دل سپردی
یه عالمه_ غصه خوردی
یادمه_غصه خوردی
موتو_ سفید کردی
روز تو_ سیاه کردی
تو با خودت عزیزم ببین_ که چه ها کردی ؟
خودتو فدای این عشق_ چه بی ریا کردی
تو که رفتی
پریشون شد خیالم
همه گفتم که من دیونه حالم
نمی دونن که این دیونه در فکر شفا نیست
که هر چی باشه اما بی وفا نیست….
خیال نکن که بی وفا از تو روزگارتم
به فکرتم به یادتم _ زنده به انتظارتم
اون جورا که تو فکرمی _ حس میکنم کنارتم

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

سلام
موضوع: دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 17:20

سلام

/در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه .

دورها آوایی است که مرا می خواند
......

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

همسفر عشق؟
موضوع: شنبه یازدهم فروردین 1386 20:43

تاهمسفرم عشق است در جاده تنهايي
از دست نخواهم داد دامان شكيبايي

تا من به تو دل دادم افسانه شده يادم
چون حافظ و مولانا در رندي و شيدايي

از عشق تو سهم من ،همواره همين بوده است
رسوايي و حيراني ، حيراني و رسوايي

تو آتش و من دودم ،دريا تو و من رودم
هرچند محال اما ، چيزي است تماشايي

چندي است كه پيوندي است پيوند خوشايندي است
بين تو و آيينه ،آيينه و زيبايي

من دستم و تو بخشش ، تو هديه و تو خواهش
من زين سو و تو زان سو ،مي آيم و مي آيي

بي ساحل آغوشت آغوش سحرپوشت
چندي است كه طوفاني است ،اين ديده دريايي

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

سلام
موضوع: چهارشنبه هشتم فروردین 1386 15:31
سلام بر شما  عزیزان....
سال نو مبارک و سالی نیکو و پر تکاپو در تمامی عرصه های مثبت داشته باشید.
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

به نام نامی عشق؟
موضوع: سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 19:41

چگونه‌ به‌ بازی رفته‌ عشق که‌ ما لباس اتش را گل کرده‌ایم .
*********************
ارزوهای یه‌ عاشق یاخی را خیال کردندن بس حرام است در دیار سیاهی و سیاه زهران ای خموش دلان بهار پوش.
********************
به‌ رقص حرفها نگاه کنیم به‌ معنی باهم بودن، به‌ معنی زیستن و رویاهای دور دست میرسیم

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

عشق؟
موضوع: دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 22:46

عشق؟

 

 

 

 

همان است که با تو وزید وحقیقتا  همان یکبار

 

 

وازآن پس بر آن آویختم و تا همیشه

 

 

 

همه ی زندگیم با آن پیش خواهد رفت !

 

 

.....................................................

 

 

به دریا رفته می داند مصیبتهای طوفان را

 

 

 

عاشق دل شکسته dj        arash

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

برای دوستم می نویسم؟
موضوع: سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 16:5

دستي برخ کشيدم

ديدم که دست روزگار

گل گونه، گونه هاي مرا ،

به يغما ربوده بود !

آن رنگ شاد را

در زير چرخ بيرحم ايام

شکسته بود !

برموي من ،

گرد پيري نشسته بود:

ناگه در آئينه شبهي پديد شد،

گفتم بخود :

که کيست ؟

درآئينه آن جوان ؟!

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

آشنا شوید؟
موضوع: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 20:1

متين ترين كلمه "عشــق" است

 

 جذاب ترين كلمه "آشنايي" است

 

    پاكــترين كلمه "وجـــدان" است

 

      تلختـــرين كلمه "جدايـــي" است

 

زشــترين كلمه "خيانــت" است

 

  سـخت ترين كلمه "تنهايي"است

 

     بد ترين كلمه "بي وفايي " است

 

1 نوشته شده توسط آرش | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox

با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و اطلاع به ما آمار خود دا تا 1000% افزايش دهيد.

 
Copyright © 2006 - Site bus: آرش & Designer: Hessam Sedaghati